پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
322
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مىداند كه با كشتن او ، كه سرباز سادهاى بيش نيست ، نه قلعهاى فتح مىشود و نه زمينى به تصرف درمىآيد . فقط تنها خواهش او اين است كه وى را در مقابل پاشاى ترك به هلاكت نرسانند ؛ زيرا او را دشمن خود مىشمارد و نمىخواهد در موقع مرگش حضور داشته باشد . جواب شاه به اين مرد دلير نمىدانم چه بود ، همينقدر مىدانم كه بعد از ظهر آن روز فرمان داد اسيران را مجددا به نزد وى برند و سپس با ايشان در اتاقى خلوت كرد - واقعا جسارت شاه قابل تمجيد بود - و به بازجويى آنان پرداخت و در خلال اين مدت هيچيك از ايرانيان حضور نداشتند . ظاهرا شاه به ايشان وعده داد كه اگر به سؤالاتش جواب صحيح بدهند و حقيقت را فاش كنند ، از سر خونشان خواهد گذشت . نمىدانم اين مطلب راست است يا دروغ ؛ ولى آنچه مسلم است ، اين است كه پس از به دست آوردن اطلاعات مورد نياز ، چنانكه رسم وى بود ، همهء اسيران ترك را به غير از سه نفر ، يعنى پاشا و مرد گرجى و يك نفر ديگر ، كشت و اين سه تن را به اتفاق تاتارهايى كه زنده ماندند مجددا به خانهء بهادرخان فرستاد . اسيران ترك را جفتجفت در كوچههاى مختلف شهر كشتند و به نظر من ، منظور اين بود كه همه اين منظره را ببينند و سپس اجساد را با قساوتى توأم با وحشىگرى در قتلگاه انداختند . وضع جاسوسان ترك نيز ، كه به تدريج اسير مىشدند ، بهتر از اين اسرا نبود و همه را شاه پس از بازجويى شخصى دستور مىداد در ميدان شهر به قتل رسانند ؛ ولى نحوهء اعدام آنان متفاوت بود ، به اين معنى كه پاهاى آنان را از زير زانو جدا مىكردند و آنقدر خون از بدنشان مىرفت تا به مرگ تدريجى و وحشتناكى جان مىسپردند . اجساد مقتولان در ميدان مىافتاد و لگدمال انسان و حيوان مىشد . يكشنبه ، شانزدهم سپتامبر ، اميرگونهخان ايروانى ، كه به دستور شاه فراخوانده شده بود ، به اردبيل آمد تا دربارهء وضع جنگ با او مشورت شود . روز دوشنبه نيز همان سفير سابق ترك مجددا به اردبيل آمد تا راجع به صلح مذاكراتى انجام دهد . سهشنبه اميرگونهخان ، كه در مدت اقامت خود تمام مساعى خويش را به كار برده بود تا شاه را از خيال صلح منصرف سازد ، عازم اردوى قرچقاىبيگ شد و شاه اظهار داشته بود در انتظار اخبارى كه او برايش در اين باره خواهد آورد ، هيچ تصميمى مثبت يا منفى نخواهد گرفت . سفير ترك به شاه اظهار داشت كه تركها حاضرند تمام شرايط شاه را قبول كنند و از گرفتن گروگان و مطالبهء اراضى از دست رفته منصرف شوند و فقط به دريافت ابريشم به عنوان هديه ، آن هم در مقابل دادن پيشكش متقابل ، يعنى پارچههاى كم قيمت و پست ، اكتفا كنند و پس از